پایان نامه رشته معماری
مقطع کارشناسی
طراحی مجتمع مسکونی با تأکید بر تعامل اجتماعی، روحیه جمعی و کیفیت محیط، با رویکرد انسانگرا و توجه به پیشینه تاریخی شهر بجستان و نیازهای جامعه ایرانی.
مقدمه:
مجتمع مسکونی به عنوان یکی از مهمترین پاسخهای معماری به نیاز روزافزون جامعه به مسکن، تحت تأثیر عواملی مانند رشد سریع جمعیت، افزایش شهرنشینی، تمرکز جمعیتی در مراکز شهری، افزایش تقاضا برای مسکن، قیمت بالای زمینهای شهری و ضرورت ارتقای کیفیت محیط زندگی قرار دارد. در ایران، روند تولید مسکن با نیاز موجود تناسب کافی ندارد و همین مسئله، تأمین مسکن مناسب و باکیفیت را به یکی از مسائل اساسی شهرها تبدیل کرده است. در این شرایط، طراحی مجتمعهای مسکونی نمیتواند تنها بر تأمین حداقل نیازهای فیزیکی و ایجاد سرپناه متمرکز باشد، بلکه باید خواستههای ساکنان، آسایش، کیفیت محیط، روابط اجتماعی و ویژگیهای فرهنگی جامعه را نیز مورد توجه قرار دهد.
مفهوم مسکن فراتر از یک سرپناه برای محافظت انسان و فعالیتهای او در برابر عناصر طبیعی است. مسکن با توجه به عواملی مانند وضعیت اقلیمی، مذهب، گروه قومی، وضعیت اقتصادی، گذشته تاریخی و تمایلات فردی، مفهومی گسترده و متغیر دارد. از این منظر، سکونت نیز مفهومی گستردهتر از مسکن است و مجموعهای از فعالیتهای زیستی خانوار، فعالیتهای فردی و جمعی و فعالیتهای اجتماعی و اقتصادی را در بر میگیرد. سکونتگاه نیز مکانی است که خدمات و تسهیلات ضروری برای بهزیستی خانواده، از جمله بهداشت، آموزش، فرهنگ و روابط اجتماعی را فراهم میکند.
اهداف کلی اجتماعی مسکن شامل تأمین سرپناه، ایجاد شرایط مناسب برای زندگی خانواده، ثبات اقتصادی، مشارکت خانواده در زندگی اجتماعی و دسترسی به تسهیلات عمومی است. نیاز به مسکن دارای دو بعد کمی و کیفی است. بعد کمی به میزان دسترسی به واحدهای مسکونی و پاسخگویی به نیاز سرپناه مربوط میشود، در حالی که بعد کیفی به نوع و شکل نیاز، کیفیت فضای سکونت و موضوعاتی مانند بیمسکنی، بدمسکنی و تنگمسکنی توجه دارد. مفهوم مسکن حداقل نیز بر رعایت استانداردها و معیارهای اصلی و اساسی، تأمین نیازهای زیستی و کیفیت فضایی، هماهنگی با شرایط اقتصادی و اجتماعی جامعه و توان مالی خانوار تأکید دارد. با این حال، تجربه ساخت برخی مسکنهای حداقل برای اقشار کمدرآمد و متوسط پایین نشان داده است که در بسیاری از موارد، این مفهوم تنها به اصول کلی فیزیکی و اقتصادی محدود شده و تمامی ابعاد اجتماعی و کیفی سکونت مورد توجه قرار نگرفته است.
اهداف مسکن را میتوان در چند گروه اصلی شامل اهداف کمی، اهداف کیفی، اهداف مربوط به اصلاح و بهبود خدمات اجتماعی و اهداف زیربنایی بررسی کرد. اهداف کمی بر تعداد واحدهای مسکونی مورد نیاز، نحوه توزیع و پوشش گروههای اجتماعی تأکید دارند. اهداف کیفی به بهبود کیفیت موجود مسکن و کنترل کیفیت آن مربوط میشوند. با گسترش شهرها و ایجاد مجتمعهای بزرگ مسکونی، پیشبینی خدمات آموزشی، بهداشتی و سایر مراکز خدماتی اهمیت بیشتری پیدا میکند. همچنین تأمین زیرساختهایی مانند آب، فاضلاب و سیستم حملونقل از بخشهای اساسی برنامهریزی مسکن به شمار میرود.
مشکل مسکن تنها یک مسئله کالبدی نیست، بلکه باید آن را در ساختار اقتصادی و نابرابریهای اجتماعی هر جامعه جستوجو کرد. این مسئله در جوامع در حال رشد که با نوسانات اقتصادی و ناپایداری اجتماعی مواجه هستند، پیچیدگی بیشتری دارد. مفاهیمی مانند همیاری، خودیاری، فعالیتهای جمعی و ارتقای تدریجی کیفیت سکونت میتوانند زمینه بهبود وضعیت مسکن را فراهم کنند. با وجود توجه به این مفاهیم در سیاستهای کلی، در زمان اجرا و ساخت مجتمعهای مسکونی، برخی از این اصول تحت تأثیر ملاحظات اقتصادی نادیده گرفته میشوند و نتیجه آن ایجاد مجموعههایی است که از نظر کیفیت محیطی و اجتماعی با معیارهای مطلوب فاصله دارند.
مسکن در زندگی انسان علاوه بر تأمین سرپناه، دارای نقش زیستی، اقتصادی و اجتماعی است. از نظر زیستی، مسکن یک نیاز اساسی و حق اجتماعی هر فرد و خانواده محسوب میشود و باید شرایطی برای آرامش، سلامت و شادابی ساکنان فراهم کند. از نظر اقتصادی، مسکن علاوه بر تأمین نیاز اولیه زندگی، به عنوان نوعی سرمایهگذاری و دارایی اهمیت دارد و در ثبات اقتصادی و بهزیستی خانواده نقش اساسی ایفا میکند. از نظر اجتماعی نیز مسکن باید شرایط مطلوبی برای فعالیتهای خانوادگی، شکلگیری ثبات و همبستگی خانواده و مشارکت در اجتماع فراهم آورد.
خانه نزدیکترین فضای مرتبط با انسان است و تجربه رابطه فرد با دیگران تا حد زیادی از فضای خانه و محیط پیرامون آن آغاز میشود. بنابراین کیفیت محیط مسکونی میتواند بر روابط اجتماعی، مشارکت خانوادگی و ارتباط با جامعه بزرگتر تأثیرگذار باشد. عدم دسترسی به مسکن مناسب نیز میتواند با افزایش بزهکاری، طلاق و ازهمگسیختگی اجتماعی ارتباط داشته باشد و مانعی برای رشد اجتماعی، فرهنگی و روانی ایجاد کند. از این رو، طراحی مجتمع مسکونی باید علاوه بر پاسخگویی به نیازهای کالبدی و اقتصادی، زمینه ایجاد ارتباط، تعامل انسانی و شکلگیری روحیه جمعی را نیز فراهم کند.
هدف طراحی این پروژه، ایجاد یک مجتمع مسکونی با تأکید بر تقویت روحیه جمعی ساکنان و ایجاد و احیای تعامل انسانی در جامعه ایرانی است. این هدف در راستای ساماندهی نحوه ساخت مجتمعهای مسکونی از منظر کیفی و با توجه به پیشینه تاریخی شهر بجستان دنبال میشود. باززندهسازی خاطرات بصری و حسی در مقیاس خانواده و جامعه شهری، یکی از رویکردهای اصلی این طراحی است تا محیط مسکونی بتواند در کنار پاسخگویی به نیازهای امروزی، ارتباطی با زمینه تاریخی و فرهنگی خود نیز برقرار کند.
در این پروژه، طراحی در سطح خرد و در مقیاس یک پروژه مسکونی، ویژگیهای کلی کیفیت محیط در مجتمعهای مسکونی را مورد توجه قرار داده و در نهایت به مقیاس واحد مسکونی میرسد. مبانی نظری عام طرح بر چهار محور اصلی شامل سایت سبز، پروژه پاسخگو، انسانگرا و تقابل سنت با مدرنیسم استوار است. این رویکردها با هدف ایجاد محیطی متناسب با نیازهای انسان، توجه به شرایط سایت، پاسخگویی به نیازهای ساکنان و ایجاد ارتباط میان ویژگیهای تاریخی و فرهنگی با الزامات زندگی معاصر دنبال میشوند.
بر این اساس، مجتمع مسکونی مطلوب باید محیطی فراهم کند که در آن نیازهای اساسی سکونت با کیفیت فضایی، آسایش، روابط اجتماعی و ویژگیهای فرهنگی همراه شود. تأمین مسکن نباید صرفاً به افزایش تعداد واحدهای مسکونی محدود شود، بلکه کیفیت زندگی، خدمات اجتماعی، زیرساختها، تعاملات انسانی و هویت محیطی نیز باید در فرآیند طراحی مورد توجه قرار گیرند. توجه به این ابعاد میتواند به شکلگیری مجتمعهای مسکونی پاسخگوتر و متناسبتر با نیازهای جامعه ایرانی منجر شود.
این پایاننامه با تمرکز بر موضوع مجتمع مسکونی، مسکن و سکونت را از جنبههای اجتماعی، اقتصادی، کیفی و کالبدی بررسی کرده و تلاش دارد با استفاده از مبانی نظری مرتبط با سایت سبز، پروژه پاسخگو، طراحی انسانگرا و تقابل سنت با مدرنیسم، الگویی برای طراحی مجتمع مسکونی ارائه کند که ضمن پاسخگویی به نیازهای امروزی، زمینه تقویت روحیه جمعی، تعامل انسانی، کیفیت محیط و ارتباط با پیشینه تاریخی شهر بجستان را فراهم سازد.